تبارشناسی انسان
در ژنتيک انسانی، کروموزوم Y هر پسر با پدرش و دیانای ميتوکندری mtDNA)) هر فرزند با مادرش يکسان هست؛ مگر اين که دچار جهش شده باشد. بنابراين مطالعهی کروموزوم Yو mtDNA هر فرد، تبار پدر و مادری او را مشخص میکند و به راحتی میتوان نقشهی مهاجرتهای اقوام و محل سکونت اجداد هر فرد را در دهها هزار سال گذشته ترسيم کرد. اگر چه خصوصيتهای ظاهری انسان مربوط به کروموزومهای جنسی نمیشود و آدِزُمال هستند.
جهشهای ژنتيکی کروموزوم را در گروههايی تقسيم بندی کردهاند و اصطلاحاً به آن هاپلوگروپ میگويند.
هاپلوگروپ کروموزوم انسان اوليه (حضرت آدم؟) را A در نظر میگيرند که از آن گروه B به وجود آمدهاست. به اين گروه کروموزومی بدون جهش گفته میشود و هم اکنون در اتيوپی وجود دارد.
نيم درصد مردان ايرانی به ويژه در جنوب از نوع B هستند. افراد با هاپلوگروپ B احتمالاً از نسل بردگانی بودند که از آفريقا به ايران آورده شدهاند.
با مهاجرت انسان از آفريقا به خاورميانه دو انشعاب به نام ED و FC اتفاق میافتد. هاپلوگروپ D در تبت و ساکنين قديمی ژاپن و چين(آينوسها) به چشم میخورد. شمارش اعداد در زبان آينوسها دقيقاً مانند زبان فارسی هست و چهرهی آنها هم مانند ايرانیهاست. البته در ايران کنونی هيچ فردی دارای هاپلوگروپ D شناسايی نشدهاست و معلوم نيست اين ارتباط زبانی از کجا سرچشمه میگيرد.
اکثر مردم شمال آفريقا و بخشی از مردم اسپانيا و ايتاليا و آلبانی (توسکها) از هاپلوگروپ Eهستند که 10 هزار سال پيش به وجود آمد. اين هاپلوگروپ در سوريهی فعلی به وجود آمده و بخشی از يهوديان و تمدن اتروسکی از اين گروه بودهاند. در ايران بيشترين هاپلوگروپ E در لرها مشاهده شدهاست. شخصيتهای مشهوری مانند ناپلئون، انيشتن، هيتلر و برادران رايت هاپلوگروپ E داشتهاند. شايد امپراتوری فاطميان(که با کمک آمازيغها سر کار آمده بود) و بيرون کردن مسلمانان از اسپانيا (که اکثراً آمازيغ بودند و هاپلوگروپ E داشتند) به گسترش هاپلوگروپ E به طرف شرق کمک کردهاست. مهاجرت لرها از سوريه به زاگرس (که در زمان خلافت بنی عباس صورت گرفت) هم باعث پراکنده شدن هاپلوگروپ E شد. از هر ۵ نفر لر در ايران، يک نفر هاپلوگروپ E دارد. گرامر زبانهای اروپايی تا حد زيادی متأثر از مردم آفريقايیتبار E و شايد به علت تمدن اتروسکی باشد که نوادگان آنها امروز تحت نام توسک(آلبانيايی) در بالکان زندگی میکنند.
مسلمانان معتقد بودند سفيدپوستان شمال آفريقا که امروز به اسم بربر يا آمازيغ(آدم،انسان) شناخته میشوند در اصل همان کنعانيان و فنيقيان هستند. اروپاييان هم معتقدند که هاپلوگروپ E از سوريه به آفريقا راه پيدا کرده. فقط فرق اين جاست که تاريخنگاران مسلمان منشا کنعانيان و فلسطينيان را عربستان میدانستند ولی اروپاييان به يونانی بودن آنها معتقدند. از نظر اروپاييان هاپلوگروپ E که در فراعنهی زمان حضرت موسا پيدا میشود با حملهی سکاها وارد مصر شده(خانوادهی سلطنتی فراعنه زمان حضرت يوسف هاپلوگروپ R1b دارند).
ناگفته نماند که مردم جنوب آفريقا هم اکثراً هاپلوگروپ E دارند. در ايران به طور متوسط ۴.۵ درصد مردان از نوع E هستند. حتی ۴.۷ درصد زرتشتيان هم از نوع E هستند. آيا اقوام زاگرس نشين لولوبی هم با توجه شباهت زبانی از نوع E بودند؟ مطمئن نيستم.
اکثر مردم مغولستان، بوميان استراليا و حدود يکسوم ترکمنها، ژاپنیها و هزارهها هاپلوگروپ C دارند. در آسيای مرکزی، هندوستان و آمريکای شمالی هم هاپلوگروپ C مشاهده میشود. جالب اين جاست که هاپلوگروپ C در استراليا و زلاندنو حتی از مغولستان هم بيشتر ديده میشود. در حالی که کليهی سرزمينهای بين مغولستان و استراليا، هاپلوگروپ O با منشأ چينی اکثريت دارد.
نکتهی عجيب اينجاست که با وجودی که 4 درصد مردانی ايرانی از نوع Q(سرخپوست، هون)، 2 درصد از نوع N(اوراليک) و 2 درصد O(چينی) هستند؛ تنها يک دهم درصد مردان ايرانی تبار C(مغولی) دارند به ويژه در ترکمانان و هزاره ها. احتمالاً سربازان مغول تنها از ملل زيردست و مغلوب مغول انتخاب میشدهاند و تنها فرماندهان عالی رتبهی چنگيز و هولاکو مغولتبار بودهاند. البته بايد توجه داشت که ايرانزمين و به ويژه خراسان قديم از ديرباز معابد زيادی از اديان باستانی داشته. قدمت برخی از اين معابد مانند باميان شايد حتی به قبل از غلبهی دين زرتشتی برسد. نيمهی شرقی ايران در دورهی اشکانی و ساسانی بارها متعلق به حکومتهای بودايیمذهب بوده که خود اين حکومتها نيز مانند کوشانی و هپتالها از نظر نژادی نيمه هند و اروپايی و نيمه شرقی محسوب میشدند. همين امر میتوانسته هزاران زائر از شرق آسيا را به ايران بکشد. در دورهی بعد از اسلام هم مانويان از شرق آسيا به ميانرودان که برايشان مقدس شمرده میشده مهاجرت میکردند. بنابراين نبايد وجود افراد با تبار شرقی را تنها به حکومت ترکان در ايران و حملهی مغول نسبت داد. يا حتی میتوان گفت مردم اصلی مغول تنها رعيتی بی تأثير در جريان تاريخ بودند و هميشه اقوامی از نژاد چينی، ايرانی، ترک و هون بر مغولستان حکومت میکرده و در تحولات بعدی مغولستان را به سمت مغرب ترک کرده.
در بررسی ۱۲ موميايی سرمت مشخص شد که از نوع هاپلوگروپ C و G بوده و موی روشن دارند و از نظر نژادی مشابه مردم شرق قزاقستان و غرب مغولستان هستند. به عقيدهی يونانیها مادها خود را از تبار سرمتها میدانستند. در حال حاضر هاپلوگروپ C تنها در مازندران يافت میشود.
و درآخر اين که پرجمعيتترين جمعيت انسانی و بيشترين تنوع در نژاد بشری مربوط به هاپلوگروپ F هست که احتمالاً منشاً اصلی آن هندوستان میباشد و از آنجا به آسيا، اروپا، آمريکا و خاورميانه مهاجرت کردهاست. برخی معتقدند لقب هند و اروپايی و آريايی شايستهی گروه F هست.
هاپلوگروپ F شامل سه انشعاب اصلی H (با منشاً نپال و سريلانکا که در دراويدیها زياد هست و در 2 درصد مردان ايرانی از اين نوع هستند)، G( هفده هزار سال پيش با منشاً بين گرجستان و هند) و IJK هست.اقوام ايرانی و آسيايی که از قفقاز به اروپا مهاجرت میکردند با خودشان اين هاپلوگروپ را به اروپا بردند. پادشاهان فرانسه هاپلوگروپ Gداشتند. احتمالاً حدود 10 درصد مردان ايرانی هم هاپلوگروپ Gداشته باشند و نوادگان بردگانی هستند که صفويان با خودشان به ايران آوردهاند. بسياری از مردم قفقاز که تبار گرجی دارند از اين نوع هستند. قبلاً گفته شد که مادها احتمالاً منشأ گرجی-مغولی داشتند.
هاپلوگروپ G قبل از آمدن هند و اروپاييان از راه آناتولی وارد اروپا شدهاست. قديمیترين جسد موميايی شده در اروپا از هاپلوگروپ G هست. اين مردم کشاورزی را وارد اروپا کردند؛ به طوری که نقشهی گسترش کشاورزی در اروپا با نقشهی تراکم هاپلوگروپ G مطابقت دارد. بسياری از دراويدی های هندوستان منشأ H دارند و شايد قبل از آمدن آريايیها به ايران، حدود ۱۰ درصد خراسان و آسيای ميانه از نوع هاپلوگروپ H بودند. اين هاپلوگروپ در بين کولی ها زياد يافت میشود.
IJK بزرگترين انشعاب F هست و تقريباً اکثر مردم جهان در اين گروه قرار دارند. انشعاب IJخود دارای دو انشعاب I و Jهست. هاپلوگروپ I احتمالاً در 25 هزار سال پيش در بالکان به وجود آمدهاست. در حال حاضر اکثر مردم بوسنی، اکراين، ايرلند و اسکاتلند و مردمان قديم اروپا از اين هاپلوگروپ هستند. حدود يکسوم مردم اروپا از آلمان و ايتاليا گرفته تا روسيه هاپلوگروپ I دارند و هر چه به کنارههای اروپا نزديک میشويم مقدار آن بيشتر میشود. به نظر میرسد قبل از ورود هند و اروپاييان در اروپا اکثريت داشتهاند. بعضی از پادشاهان روسيه و اسکانديناوی هاپلوگروپ I داشتهاند. مقدار زيادی از هاپلوگروپ I هم در آناتولی چه در ميان ترک ها و چه در ميان کرد ها يافت میشود. هاپلوگروپ Jمنشاً خاورميانهای دارد و ابتدا در 30 هزار سال پيش کردستان عراق به وجود آمد و از آنجا به نقاط ديگر راه يافت. اکثر مردم مصر قبل از اسلام هاپلوگروپ J داشتهاند و قبطیهای امروز هم اکثراً هاپلوگروپ J دارند. هاپلوگروپ J در مردم سوريه، عراق، ترکيه و بالکان اکثريت دارد. بيشترين فراوانی هاپلوگروپ در ميان مردان ايرانی مربوط به J هست. در غرب و شمال ايران و شهر تهران و اصفهان اکثريت مردان هاپلوگروپ J دارند.در قفقاز و کوههای اورال، بسياری از اقوام که زبان ترکی حرف میزنند و ارامنه هاپلوگروپ J دارند. در هندوستان، به نظر میرسد اقوام هند و اروپايی با مردم دارای هاپلوگروپ J متحد شدهاند چون فراوانی آنها در طبقات کاست زياد هست. تقريباً اکثر کردهای شمال عراق از اين دسته هستند و هر جا اثری از کردها يافت میشود؛ هاپلوگروپ Jرا میتوان يافت کرد. البته در کردهای ترکيه اين هاپلوگروپ نادر هست و ترکيب نژادی کردهای ترکيه مانند آذربايجان، مازندران و فارسیزبانان تهران و اصفهان هست. هزاران سال پيش مردانی از زاگرس به شبه جزيرهی عربستان حمله کردهاند و جانشين بوميان شدند. اکثر اعراب چه در يمن و چه در شمال عربستان هاپلوگروپ J دارند. تمدن آشور و بابل مربوط به مهاجران عربستانی بوده و ديگر اين که گسترش اسلام به پراکنده شدن هاپلوگروپ Jدر جهان شد. اکثريت قريب به اتفاق يهوديان در خاورميانه هاپلوگروپ J دارند. بخش بزرگی از جمعيت ايتاليا نيز هاپلوگروپ J دارند. ممکن هست علت آن بردگانی باشد که روميان با خود به ايتاليا آوردهاند و يک علت ديگر آن هم ممکن هست مهاجرت گستردهی اعراب مسيحی و حتی مسلمان از خاورميانه و سيسيل به ايتاليا در زمان جنگهای صليبی و دعوت پادشاهان آلمانی و وايکينگ حاکم بر اروپا باشد که به خاطر اختلاف با کليسا، به مردم زير دستشان اعتمادی نداشتند و خرانه و دولت و ارتش خود را به دست اعراب مهاجر از خاورميانه میسپردند.حدود 50 درصد مردم عربستان و نزديک به 80 درصد مردم يمن هاپلوگروپ J دارند. لئونادرو داوينچی هاپلوگروپ J داشته و محتملاً از مردم عراق يا سوريه بودهاست. ريچارد شيردل فرمانده ی انگليسی جنگ های صليبی و خاندان قاجاری اين هاپلوگروپ را داشتند.
گيلکیها و مازندرانیها هم اکثراً J2 يا حتیJ1 هستند. اگر فرض کنيم که تمدن مصر ساختهی مهاجران بابلی هست؛ آن وقت بهتر میتوان درک کرد که چرا J2 به ويژه در مصر قبل از اسلام اکثريت دارد. نيمی از یهوديان هاپلوگروپ J دارند ولی به نظر میرسد بنیاسرائيل از نوع J1 و مشابه اعراب بودهاند. در حال حاضر 20 درصد يهوديان اشکنازی و سفاردی از نوع J1 هستند.
به اعتقاد تاريخدانان هر جا که اثری از J2 ديده میشود؛ پرستش گاو نر هم ديده میشود حال جزيرهی کِرِت و اسپانيا باشد يا مصر و هندوستان. لازم به ذکر هست که بالاترين درصد J2 در ميان اقوام قفقازی گزارش شده و اکثريت قريب به اتفاق اين مردم از اين نوع هستند. بنابراين بعيد نيست بسياری از افراد با تبار J2 به صورت برده در زمان صفويه وارد ايران شده باشند.
اجازه دهيد يک سناريو از بينالنهرين ارائه دهيم. مردمی از شبه جزيرهی عربستان به تمدن سومر حمله و آن را منقرض میکنند اين مردم از نوع J1 بودند و زبان و فرهنگ خود را جانشين فرهنگ قديم بينالنهرين میسازند. بعد از مدتی قبايلی از قفقاز و زاگرس با منشأ J2 و R1b بابل را تصرف و 400 سال حکومت کاسی ها را به ارمغان میآورند. اين مردم از نظر نژادی تأثير زيادی بر بينالنهرين میگذارند ولی از نظر زبانی ادامهی حاکمان قبلی بابل هستند. بعد از مدتی ايلام بابل را از چنگ کاسی را بيرون میآورد. طبقهی حاکم از بابل فرار کرده و به مصر میروند و تمدن بابل را به اين کشور وارد میکنند و احتمالاً کاهنان مصری از نژاد اين مهاجران بوده باشند. هنوز هم در غرب و مرکز ايران، R1b و J2 اکثريت دارد.
به طور کلی هر جا اثری از J2 ديده میشود (15 هزار سال پيش)بايد سراغ مردم قفقاز را گرفت و هر جا اثری از J1 ديده شد بايد سراغ اعراب رفت(10 هزار سال پيش). هر جا اثری از I2 مشاهده میشود؛ احتمالاً مهاجرانی از بالکان و آلپ وجود داشتهاند و هر جا I1 وجود داشت(17 هزار سال پيش)؛ بايد اثری از مهاجران وايکينگ گرفت. در ايران نزديک به 1 درصد مردان از نوع I هستند ولی 23 درصد مردان از نوع J2 اند. J2 فراوانترين هاپلوگروپ در ايران هست و حتی 17 درصد زرتشتيان هم از نوع J2 هستند. 8 درصد مردم ايران هم از نوع J1 هستند. J1 در جنوب بيشتر از شمال هست. افراد با تبار عربی در ايران بايد از نوع J1 باشند. اگرچه سابقهی حضور J1 در ايران خيلی زياد هست. گذشته از آن که يهوديان از نسل بنی اسرائيل هم از نوع J1 بودند؛ حتی منشأ اصلی J1 را هم جايی در کوههای زاگرس میدانند.
آخرين و تاريخسازترين گروه انسانی، هاپلوگروپ K هست که 40 هزار سال پيش به وجود آمد و خودش را از مردم سامی و اروپای قديم جدا کرد. K احتمالاً در شرق هندوستان به وجود آمدهاست به عقيدهی برخی سومريان از نوع K بودند هرچند زبانشان حاوی انبوهی از واژگان مغولی هست. در حال حاضر K به وفور در مازندران يافت میشود. يک انشعاب از K که زياد از هندوستان خارج نشده LT خوانده میشود. L در ميان دراويدیهای هند زياد هست. در خاورميانه هم در حدود 4 درصد وجود دارد و تراکم آن در خراسان بيش از بقيهی مناطق هست و برخی احتمال میدهند در خراسان به وجود آمده و به سمت هند رفته. انشعاب T از هندوستان به سمت غرب حرکت کرده و تا اروپا و آفريقا به راه خود ادامه دادهاست. به عنوان مثال در سومالی و بخشهايی از اسپانيا زياد هست. T در تمدنهای سومری، بابل و آشور نقشی کليدی دارد ولی در همهی کشورها اقليت واقع شدهاند. با کشف ارتباط زبانی ميان دراويديان و عيلامی ها بعيد نيست و احتمال سياهپوست بودن ايلامیها(با توجه به مجسمهی سياه يک عيلامی در تخت جمشيد و با توجه به ديوان سياه در جنوب ايران در شاهنامه) بتوان ايلامیها را از منشأ L و دراويدی معرفی کرد. منتها يک به نظرم اسامی عيلامی خيلی شبيه به اسامی سرخپوستی هست و با توجه به جمعيت گستردهی هاپلوگروپ Q در خوزستان لرستان و مردابهای جنوب عراق شايد بتوان Q1b را با عيلامیها مربوط دانست.
منتها به اين خاطر بيشترين تراکم هاپلوگروپ L در استان هرمزگان و سواحل خليج فارس مشاهده میشود من با احتمال قريب به يقين میگويم که اين اثرات تعامل و داد و ستد انسانهای اطراف اقيانوس هند هست که دراويديان را به اينجا کشانده و ايرانيان و اعراب را سريلانکا و سوماترا و زنگبار ساکن کرده. حتی گفته میشود که انگليسیها قصد داشتند در مناطق نفتخيز اطراف خليج فارس يک کشور برهمن تشکيل دهند ولی سيل مهاجران هندويی که به اين سامان کشانده در جمعيت محلی مستهيل شدهاند.
بعضی از مردم ايتاليا و حتی جفرسون (رئيس جمهور آمريکا) هاپلوگروپ T داشتهاست. طايفهی افشار حتی در ترکيه هم هاپلوگروپ L دارند. بايد در نظر داشت که بخش قابل توجهی از مردم خراسان، کرمان، زنجان و آذربايجان تبار افشاری دارند. البته باز هم تکرار میکنم که ميزان هاپلوگروپ L در ايران و ترکيه تنها 4 درصد هست.
ناگفته نماند که هاپلوگروپ L در ميان دراويدیهای هند اکثريت دارد و احتمالأ در ايران و آسيای ميانه قبل از ورود هند و اروپايی ها حضور چشمگيری داشتهاست. اگرچه افراد دارای هاپلوگروپ L در ايران و ترکيهی امروز سفيدپوست هستند ولی بعيد نيست تبار اجدادی آنها مشابه دراويدیان بودهباشد.
K انشعابات ديگری هم دارد که دو انشعاب S و M در جزاير بين اندونزی و استراليا زندگی میکنند و به سمت شرق آسيا حرکت کردهاست. مهمترين انشعاب K در شمال هند به وجود آمده و NOP خوانده میشود. اين شاخه، پدر همهی مردم اوراليک(N، 12هزار سال پيش)، چينی، مالزی، اندونزی و کشورهای اطراف آن(O)، سرخپوست(Q)و هند و اروپايی(R) هست. ضمناً علاوه بر سرخپوستان، اقوام هون که به سرکردگی آتيلا به اروپا حمله کردند هم هاپلوگروپ Q داشتند. در ايران 5 درصد افراد از نوع Q هستند و ضمناً در مردابهای جنوب عراق که تقريباً لرستان عراق میشود هم مقدار زيادی Q مشاهده میشود. لازم به ذکر هست که دو نوع Q داريم. سرخپوستان و هونها از نوع Q1a هستند ولی Q1b همراه با هندواروپاييان وارد افغانستان، ايران و پاکستان شدند و در اروپا تنها يهوديان از اين نوع هاپلوگروپ هستند. آيا حکومت هپتالها در شرق ايران مرتبط با هاپلوگروپ Q هست؟
هند و اروپاييان و سرخپوستان زمانی يک ريشهی مشترک به نام P داشتهاند و اين هاپلوگروپ تنها در آسيای ميانه يافت میشود و به همين علت با اطمينان میتوان گفت که جد اقوام هند و اروپايی و سرخپوستان در آسيای ميانه زندگی میکرده.
N در مردم قزاقستان و اقوام اوراليک که در شمال، شرق و مرکز روسيه زندگی میکنند اکثريت دارد. با توجه به اجساد دوران باستان مشخص میشود که N قبل از هند و اروپاييان وارد اروپا شدهاست. بخشی از مردم با تبار N به زبان اسلاوی و بخشی به زبانهای اوراليک حرف میزنند. اگرچه ريشهی زبانی اقوام اوراليک با زبان اغوزی که خاورميانه صحبت میشود به کلی متفاوت هست ولی با اين وجود به اين اقوام ترک گفته میشود. اگرچه از نگاه تاريخدانان C را با ترکی متناظر میدانند که 30 درصد مردم ترکمنستان را شامل میشود جايی که در آن N نادر هست. امروزه دانشمندان زبانهای اوراليک که توسط مردم با هاپلوگروپ N صحبت میشود را با زبانهای آلتايی که توسط مردم با هاپلوگروپ C صحبت میشود را همريشه نمیدانند. با توجه به کشفيات جديد بايد در ترکخواندن قزاقها، اويغورها، خزرها، فنلاندیها، بلغارها و مجارها تجديد نظر کرد.
در اواخر دورهی ساسانی 500 قبيله در شمال چين با هم متحد شدند و برای سالها زبان مغولی را به عنوان زبان رسمی خود انتخاب کردند. مرکز آنها کوههای آلتا در روسيهی امروزی و غربیترين نقطهی مغولستان بود. اين امپراتوری بر همان محل قديم خيونيان تشکيل شد. در حالی که حکومت خيونی اکنون در ترکستان شرقی بود.طبقهی حاکم تبار ايرانی داشتند. دامنهی حکومت آنها از کره تا آسيای ميانه میرسيد. بعد از مدتی زبان اين حکومت به ترکی تغيير يافت و به دو قسمت شرقی و غربی تقسيم شد. قسمت شرقی به زودی از بين رفت. ترکان با ساسانيان عليه هپتالها متحد شده و وارد آسيای ميانه شدند. بعد از مدتی با روم شرقی(بيزانس) عليه ساسانيان متحد شده و به قفقاز رسيدند. با ضعف حکومت ساسانی درون خراسان و قفقاز رخنه کرده و مرتب پيش میرفتند تا جايی که اگر اعراب ايران را تصرف نکرده بود به يقين ترکان همهی آسيای باختری را تصرف میکردند. با حملهی اعراب، حکومت ترکان هم پايان يافت و قلمرو ايشان به خلافت اسلامی ضميمه شد. ترکان در شمال آسيای ميانه يعنی قزاقستان فعلی اکثراً مانند اوراليکها تبار N دارند و نبايد اين اقوام را ترک ناميد. در مرکز آسيای ميانه R1a غلبه دارد و در جنوب آسيای ميانه R1b و در همهی اين مناطق هم هاپلوگروپ کروموزوم C در شکل وسيعی به چشم میخورد(بيش از 30 درصد) در قفقاز و آناتولی اثری از C مشاهده نمیشود.(البته کمی بيش از ايران هست) شام، عراق، آناتولی، قفقاز و بالکان و غرب ايران ترکيب کروموزومی مشابهی دارد.
بخش بزرگی از مردم اروپای شرقی، يهودیها و آسيای ميانه هاپلوگروپ N دارند که احتمالاً در نزديکی قطب شمال به وجود آمدهاست. چين و کشورهای اطراف آن و حتی نيمی از مردم ژاپن، هاپلوگروپ O دارند.هاپلوگروپ Q و R که روی هم P خوانده میشوند؛ اولين بار در 28هزار سال پيش در آسيای ميانه به وجود آمد و بخشی از آنها وارد قارهی آمريکا شدند و بخش ديگر اکثريت سکنهی هند و اروپا را تشکيل دادند. اکثر مردان هند، پاکستان، افغانستان، آسيای ميانه، روسيه و شرق اروپا و همينطور مردم شرق و جنوب ايران(شيراز و بلوچستان) دارای هاپلوگروپ R1a هستند(21 هزار سال پيش) و ريشهی زبانی آنها سَتِم هست؛ در حالی اکثر مردم غرب اروپا دارای هاپلوگروپ R1b بوده و ريشهی زبانی آنها کنتوم هست(20 هزار سال پيش). در آسيای ميانه اکثر کسانی که ترکی حرف میزنند هاپلوگروپ R1a دارند و افراد بسيار کمی از آنها N (اوراليک) يا C (مغول) هستند. حدود 30 درصد از مردم ترکمن و هزاره و ترکستان چين هم دارای هاپلوگروپ R1b هستند. با وجودی که به اعتقاد بعضی يونانيان باستان هم احتمالاً هاپلوگروپ R1b و نه R1a داشتهاند؛ ولی با توجه به مجسمههای ايشان به دليلی که بعداً گفته خواهد شد؛ بايد نظری ديگر داد.
اقوام هند و اروپايی آخرين قومی هستند که وارد اروپا شدند؛ قبل از ورود R به اروپا، تقريباً تمامی هاپلوگروپهای فعلی در اروپا وجود داشتهاست. R1b از آسيای ميانه به سمت ايران حرکت کرده و حرکت خود را به سمت بينالنهرين، قفقاز، آناتولی و آفريقا ادامه داده. يک شاخه از آن از مسير قفقاز به آهستگی وارد اروپا شده و طی هزاران سال بر اقوام بومی اروپا غلبه کردهاست. از آنجا از مسير تمدن آن روز عبور کرده میتوان حدس زد که به تکنولوژیهای ذوب فلزات و ساخت سلاح آشنا بوده که بوميان اروپا از آن چيزی نمیدانستند و اهلی کردن حيوانات را میدانستند که احتمالاً برای خيلی از اقوام ناآشنا بوده.
همزمان R1a در شمال دريای سياه يعنی سرزمينی که امروزه اکراين ناميده میشود درست برخلاف R1b حرکت معکوس خود را به سمت شمال اروپا، آسيای ميانه، هندوستان و ايران شروع کرده و به نظر میرسد اين اقوام همان سکاهای باستانی بوده باشند.
اگر چه بيشترين ميزان هاپلوگروپ R1a در ايران در ميان اقوام بلوچ مشاهده میشود ولی بايد در نظر داشت که بلوچها با قوم دراويدی براهويی آميخته شدهاند.
دلايل محکمی بر حملهی هند و اروپاييان به اروپا وجود دارد. در يک دروهی تاريخی کوتاهی به ناگاه سفالهای زيبا با سفالهای ابتدای و بدون ظرافت جايگزين میشوند. ديگر اثری از اسکلت در غارهای و اجساد سوختهشده نيست و مردم جنازههای خود را دفن میکنند. کشاورزی با دامپروری جايگزين شده و مجمسه های زن جای خود را به مجسمه های حيوانات میدهد و از نگاه تاريخی اين دلايلی بر حضور قومی جديد در اروپا هست.
اثرات حملهی هند و اروپاييان در اروپا بسيار شديدتر از هندوستان بوده، به اين علت که در اروپا کشاورزی رونق کمی داشته و مردم قديم اروپا با سلاح های فلزی آشنايی کمی داشتند و نتوانستند از سرزمين خود در مقابل اين تازهواردان دفاع کنند.
ما در اين جا احتمال مهاجرت R1b از ايران از مسير قفقاز به اروپا را مطرح کرديم. بی مناسبت نيست اگر نظريهی ديگری را هم مطرح کنيم که بر مهاجرت R1b از مصر به اروپای غربی تأکيد دارد. قبلاً گفتهشد که در زاگرس و قفقاز اقوامی به اسم کاس(گاث، گوت؟!) زندگی میکردند و هماينک اسمشان روی کاشان، قزوين(کاسپين) و قفقاز(کفکاس) به چشم میخورد. اين اقوام موفق شدند بابل را برای صدها سال تصرف کنند اگرچه ملت بابل بیشک هويت خود را از عشاير عرب میگرفت ولی به هر حال طبقهای ايرانی بر آن حکومت میکرد. با تصرف بابل توسط ايلام، اشراف به مصر گريختند و تمدن بابل را وارد مصر کردند. آزمايش ژنتيک روی فراعنه همگی ثابت میکند که از اصل R1b يا E13 هستند. شباهت ميان دين ميترائيسم ايران و اديان بابل و مصر بینظير هست. حتی در مصر به کاهنان معت(مغ) گفته میشود که به معنی معمار(جهان هستی=خدا؟!، يا سازندهی معبد؟!) هست. به اعتقاد من اين دين از بابل به ايران و مصر رسوخ کرده. اصل اين نظريه از اين جا شروع میشود که بعد از اين که فراعنهی سکايینژاد در تعقيب بنی اسرائيل در دريا غرق شدند. وحشتی بزرگ در مصر حکمفرما شد چرا که بزرگان ديگر زنده نبودند. بعد از هرج و مرج، بسياری از مصريان ايرانیتبار به غرب آفريقا آواره شدند و در نهايت اسپانيا و ايرلند را محل سکونت خود قرار دادند. بر ساکنان بدوی غلبه کردند و اينک فرزندان فراعنه اکثريت ملت اروپای غربی را تشکيل میدهند و علاقهی عجيب اروپاييان به مصر باستان و شباهت زبانهای اروپای غربی به زبانهای آفريقايی هم از اين مسئله سرچشمه میگيرد. گفته میشود بعد از حملهی کمبوجيه ی هخامنشی به مصر، باز هم بسياری از مصريان به اروپا گريختند. ناگفته نماند ارتباط ميان اروپا و شرق بيش از اين هست؛ مثلاً کارتاژ و فنقيه برای سالها در انگلستان پادگان نظامی داشتند.
جالبتر از همه آن قسمت از نظريه هست که به مهاجرت بنیاسرائيل به اروپا مربوط میشود. به هر صورت خانوادهی سلطنتی کنونی انگليس از يهوديان آلمانی هست و برای 3 نسل قادر نبودند زبان انگليسی صحبت کنند. آزمايش ژنتيکی آنها را از هاپلوگروپ E و از منشأ آفريقايی معرفی میکند و ادعا میشود که از نسل شاهان بنیاسرائيلی هستند. البته قبلاً عرض کردم که بنیاسرائيل واقعی بايد از نوع J1 باشند و الان به راحتی نمیتوان گفت که مصری هستند يا يهودی. به طور کلی يهوديان يا از نوع J1 هستند يا J2(مثل ريچارد شيردل فرماندهی انگليسی جنگهای صليبی) و يا از نوع E مثلاً ناپلئون بناپارت با تبار يهودی از نوع E بود. بسياری ادعا میکنند خانوادهی سلطنتی ژاپن هم از مهاجران يهودی هستند ولی در مورد انگليس اين قضيه خيلی فرق دارد. چون تنها کشوری هست که لقب کبير دارد.(اشاره به اين جملهی تورات که من تو را بزرگ خواندم) و خود انگليسیها به کشورشان بريتانيا میگويند که بريت در زبان عبری به معنای موعود هست. آيا سرزمين موعود همين انگليس بوده؟ خود من اطلاعی ندارم که اين فرهنگ عبرانی از خانوادهی سلطنتی يهودی ناشی میشود يا در زمان سزار هم اين کشور همين نام را داشته ولی به هر صورت نظريهی جالبی هست.
در اروپای قديم مانند باسک امروزی و باسک قديم، اکثر مردم پوست و موی تيره داشتهاند. مطالعات روی اجساد باستانی اين را نشان میدهد. با اين که امروزه مردم ايرلند که تأثير کمتری از هند و اروپاييان پذيرفتهاند؛ پوست روشنتری از آلمان و انگليس که بيشتر تأثير گرفتهاند دارند ولی برخی معتقد هستند که جهش کروموزم ۱۶ که منجر به جايگزينی فی ملانين ( که در لب، نوک سينه و آلت تناسلی رنگ قرمز ايجاد میکند.) با يوملانين (که باعث تيرگی پوست، چشم و مو میشود) نخستين بار در R1b ايجاد شدهاست و امروز افراد با موی قرمز و پوست کک و مک در قسمتهايی از تاجيکستان، شرق چين و اروپا از نوع R1b هستند و به سختی میتوان حضور R1b در تاجيکستان و ترکستان چين را به مهاجران يونانی دولت باختر نسبت داد چون موميايیهايی مربوط به هزار سال پيش از حملهی اسکندر مقدونی در چين يافت شده که از نوع R1b و با موی قرمز هستند. البته به اعتقاد برخی ماساژتها که کوروش در جنگ با آنها کشتهشد و در شرق مازندران زندگی میکردند قبايل سلتی بودند و سکا نبودند البته هنوز در اين مورد اطمينان وجود ندارد. گفته میشود موی قرمز در R1a نادر هست ولی موی روشن در R1a بيشتر هست. موی قرمز در نروژ بعد از حملهی وايکينگها و ورود بردگانی بريتانيايی زياد شدهاست. امروزه افراد با موی قرمز با افراد با موی روشن مخلوط شدهاند و نيمی از مردم اسکاتلند يا خود موی قرمز دارند يا ناقل اين ژن هستند.
ماساژتها شاخهای از يوئهشیها(شهبانوی مهتاب) بودند و در ترکستان چين زندگی میکردند؛ به اعتقاد برخی يغنابیها خوارزمی و سغدیها را بايد از تبار يوئهشی معرفی کرد. بعيد نيست بتوان منشأ نژاد R1b را قوم ماساژت معرفی کرد. همانطور که منشأ R1a را سکا معرفی میکنيم. در شمال چين و کره، قومی به اسم خيون(هانونو) وجود داشته که با يوئهچیها روابط زيادی داشتند. منشأ ايشان هنوز معلوم نيست(هون، چينی، اوراليک، مغول، ترک، ايرانی.... به نظرم احتمالاً هون و از نوع Q بودند) ديوار چين در مقابل آنها ساختهشده. در ميان اقوام تابعه خيونيان به قومی به اسم اوسون برمیخوريم که همان احترامی را که چينيان برای اژدها قائل هستند برای گرگ قائل بودند و خود را از تبار گرگ میدانستند و هنوز منشأ آنها معلوم نيست.
به اعتقادی منشأ خزرها، بلغارها، آوارها و حتی هونها را شايد بتوان در همين اختلاط خيوني، يوئهشی و سکايی دنبال کرد که امروز به اشتباه همه آلتايی ناميده میشوند.
توسعهطلبی کشور چين نقشهی جهان و تاريخ را تغيير داد.
با شکست خيونيان از کشور چين، آنها سرزمين خود را ترک و به ترکستان چين مسکن يوئه چیها وارد شدند. از اين پس در ترکستان چين با قوم تُخار روبرو هستيم که شايد بازماندهی يوئهچیها بودهباشند که بعدها در قوم اويغور محو شدهاست. زبان تخارها از نوع کنتوم و مشابه اروپای غربی هست و شباهتی به زبانهای ستم مانند اروپای شرقی، هند و ايران ندارد. یوئهچیها پس از ترک ترکستان چين وارد ترکستان روس شدند و سکاها را از زمين خود بيرون کردند. يوئهچیها و سکاها به خراسان و هند هجوم آوردند و اين سرزمينها به نامشان سيستان خواندهشد. خوشبختانه ايران اشکانی مانع ورود مهاجران به آسيای باختری شدند ولی دولت يونانی باختر از بين رفت(علت اين که سلوکيان به دولت باختر کاری نداشتند اين بود که به باختر به چشم سدی در مقابل ماساژتها نگاه میکردند) و انشعاب اشکانيان در پاکستان که هند و پارتی ناميده میشود ضعيف شد. سکاها و يوئهچیها ۱۰۰ سال سرگردان بودند تا اين که دولت کوشانيان را پديد آوردند مرکز ايشان شهر بلخ و بعدها شهر پيشاور بود. تأثيرات R1b ناشی از يوئهچیها در ترکمانان، هزارهها، سغديان و اويغورها زياد هست و تأثير R1a در سراسر آسيای ميانه و هند مشاهده میشود.(بيش از 60 درصد) مذهب بودايی زمان ايشان رواج پيدا کرد. با توجه به کتيبههای فارسی دری کشف شده احتمال میرود که زبان فارسی ابتدا در دربار کوشانی پيدا شدهاست. مطابق داستان شاهنامه ساسانيان تبار خود را به نوادگان داريوش سوم که بعد از حملهی اسکندر به هند فرار کرد میدانستند. بيش از اين نمیتوان اظهار نظر کرد و بايد قراين بيشتری پيدا کرد. ناگفته نماند که بعد از مدتی کوشانيان ضعيف شده و در نيمهی شمالی کشورشان انشعابی به اسم کيداريان تشکيل شد. دولت ساسانی هر دو حکومت کوشانی و کيداری را از بين برد ولی با اقوام جديدی به اسم هپتالها روبرو شد که شايد مرتبط با خيونيان که اينک در شمال تبت زندگی میکردند بوده باشند و به اعتقاد برخی همان پشتونها هستند. هپتال به سمت خراسان حملهور شدند و اين سرآغاز دولت هپتالها شد که البته طی يکدوره جنگ نفسگير و ويرانگر کيداريان، کوشانها و هپتالها به دست ساسانيان منقرض شدند. تاريخنگاران مسلمان هپتالها را هيطاله و از منشا فارس و ترک میدانستند. اينان رسم چندشوهری را از تبت و همجنسبازی را از يونانيان باختر آموخته بودند. ساسانيان چندی خراجگذار هيطاله شدند ولی در نهايت انها را از طبس بيرون کرده و در هرات اسکان دادند.
دولتهای ساسانی و اشکانی به خوبی از مرزهای شرقی ايران در مقابل کوچگردان محافظت میکردند و سکاها و يوئهچیهای فراری از چنگال هون هم که موفق به تأسيس دولت مقتدر کوشانی و هندوسکايی شدند. با توجه به توسعهطلبی کشور چين و مقاومت نظامی در شرق چين، هونها به شمال روی آورده و سرمتها را از کشور خود بيرون کردند. فشاری که هونها بر ژرمنها آوردند در نهايت سبب هجوم اقوام ژرمن به جنوب و نابودی امپراتوری روم غربی شد.
به طور کلی نقشهی mtDNA نشان میدهد که زنان از آفريقا به آسيا و از آن جا به اروپا و آمريکا مهاجرت کردند و هيج مهاجرت معکوسی ديده نمیشود يعنی سرزمينهايی که قبلاً هيچ سکنهی ديگری نداشته ولی نقشهی هاپلوگروپ کروموزوم Y نشان میدهد که مردان اکثراً از راه جنگ وارد سرزمين ها شدهاند.
به عنوان مثال هشتاد درصد mtDNA هندی ها مشابه مردم آسيای شرقی و از نوع M هست ولی بيش از 60 درصد مردان هندی کروموزوم Y ای مشابه مردم اروپای شرقی دارند که از ميان آن ها mtDNA نوع M نادر هست.
حدود 60 درصد مردان روسی و هندی هاپلوگروپ R1a دارند و همين ميزان از مردم انگليس و اسپانيا هم هاپلوگروپ R1b دارند.نکتهی جالب اينجاست که يک شاخه از مردم هاپلوگروپ R1b با عبور از خاورميانه به آفريقا برگشتهاند. فراعنهی موميايی شدهی مصری احتمالاً منشاً سکايی داشتهاند.امروزه هم بخش بزرگی از مردان سودانی و نزديک به 70 درصد مردم کشور آفريقايی کامرون دارای هاپلوگروپ R1b هستند. با توسعهی امپراتوریهای اروپا در عصر جديد، اين هاپلوگروپ در تمام جهان پراکنده شد و امروز آن را در استراليا و آمريکا هم میتوان ديد. در خوزستان هم اثرات R1bزياد هست که شايد مربوط به سربازان ژرمنی تباری باشد که ساسانيان در جنگ با کشور روم به اين سرزمين آوردهاند. بسياری از مسيحيان لبنان و سوريه هم منشاً R1b دارند که شايد با جنگهای صليبی وارد خاورميانه شده باشند. البته بايد در نظر داشت که سکاها از هزاران سال پيش در خاورميانه حضور داشتند. علاوه بر اين که به نظر میرسد در مصر باستان اقليتی از مردم هند و اروپايی بر اکثريتی از سياهان حکومت میکردهاند؛ در تاريخ به حکومتهای صلاحالدين ايوبی و مماليک بر میخوريم که مشخصاً به مردم مصر اعتمادی نداشتند و جمع کثيری از بردگان قفقازی چرکس ارمنی و گرجی (G) و آسيای ميانه (R1a و R1b) را از حکومتهای مسلمان مغول روسيه و سايرين خريداری میکردند. در ايران حدود يک چهارم مردان تبار آريايی دارند. البته نوع آن در شمال و غرب مثلاً تهران، اصفهان، شمال، آذربايجان، کردستان، خوزستان و لرستان R1b هست و در جنوب و شرق مثلاً شيراز خراسان و بلوچستان R1a هست. R1b در ميان ارامنه و آشوريان هم بسيار زياد هست. R1b از دو منشأ وارد ايران شده. يک منشأ آن شرق چين در اقوام اويغور، ترکمن و هزاره و يک منشأ آن هم آناتولی و قفقاز و عراق هست و به نظر میرسد R1b از سمت غرب وارد ايران شدهاست.
يک نکتهای که بايد در نظر داشت اين هست که اقوام هند و اروپايی از آغاز با هاپلوگروپ J2، I1 و G آميخته بودند و هر کجا میرفتند آنها را هم با خود میبردند.
در در آخر اين که اقوام اسکيمو، با توجه به تبار ژنتيکیشان نيمه اوراليک (N)و نيمه سرخپوست (Q)هستند و اقوام ساکن جزاير اقيانوس آرام هم نيمه مغول (C)و نيمه چينی(O) هستند.
بعد از تصرف آسيای ميانه توسط ترکان، بسياری از ايرانيان اين منطقه زبان ترکی را پذيرفتند و از بيخ ترک شدند. بنابراين با مهاجرت ترکان به اين سو و آن سو، R1a و R1b اين بار در غالب مهاجرت ترک ها در جهان پراکنده شد. بنابراين میتوان تصور کرد که بسياری از افرادی که تبار R1a يا R1b دارند ممکن هست روزی ترک بوده باشند. بی جهت نيست که به اين اقوام، ترکمان يعنی مشابه ترک گفته میشد يعنی اقوامی که ترک نبودند ولی از نظر زبانی ترک محسوب میشدند. در واقع منظورم اين هست که سربازان سلجوقی، غزنوی و مغولان هم از نوع R1a بودند. به عبارت ديگر وجود R1a میتوان دليل بر مهاجرت ترکان از آسيای ميانه باشد نه پارسيان باستانی.
آنچنان که از آشوری ها بر میآيد R1b در عراق باستان هم مانند خوزستان امروزی زياد بودهاست. آيا R1b به کاسیها يا سکاها مربوط هست يا مهاجران يونانی و ژرمنی يا حتی غلامان ترک از تخارستان چين؟ به قطعيت نمیتوان نظر داد. ضمناً در غرب، مرکز و شمال ايران، R1b بيش از R1a به چشم میخورد.
تنها نکتهای که باقی می ماند اين هست که ايرانيان باستان از چه نژادی بودهاند. از بررسی ژنتيکی زرتشتيان اطلاعات مفيدی به دست نمیرسد. چون زرتشتيان هم مانند ملت امروزی ايران آميختهای صدهای قوم از شرق و غرب و شمال و جنوب هستند. قبلاً ثابت کرديم که احتمالاً مادها ترکيبی از G و C بوده و به نوعی گرجی-مغولی محسوب میشدند. آيا پارسيان باستانی هم از همين تبار بودند يا نه. زبان فارسی يک زبان ستم هست و با زبان اقوام R1a شباهت دارد يعنی مردم اروپای شرقی و هند نه يک زبان کنتوم که در اروپای غربی با تبار R1b صحبت میشود. از طرفی فارسی يک زبان ايرانی غربی هست و مشابه گيلکی و لری و کردی هست که اکثراً مانند فارسیزبانان ايران R1b هستند نه مشابه بلوچی و سغدی و پشتو که تبار R1a دارند.
با وجودی که به نظر میرسد ايرانيان باستان مانند شيرازی های امروزی از نوع R1a يا مانند بختياریها(خواستگاه هخامنشيان) از نوع R1b بوده باشند. ولی مشکلی در اين جا وجود دارد: تصاويری که سربازان هخامنشی و شخص زرتشت به دست آمده، مردانی با چشمان بزرگ و موهای فر و جمجمه هايی بدون زاويه را به نمايش میکشد و اين ويژگی مشابه افراد با تبار IJ و نه R هست. چون در اروپا اکثر هند و اروپايی تبارها موی لخت جمجمه ی زاويهدار و چشمانی ريز دارند و مجسمههای ايرانيان باستان بيشتر مشابه بوميان اروپا قبل از ورود هند و اروپاييان هست. مسلماً نمی توان گفت پارسيان باستان، از نوع I بوده اند چون غلظت I در آسيای ميانه به صفر می رسد و آريايیان باستانی منشأ خود را آسيای ميانه تصور می کرده اند. پس با احتمال خيلی ضعيف میتوان تصور کرد پارسيان منشأ J2 داشته اند که هنوز هم يک سوم مردم آسيای ميانه از اين نوع هستند. پس يک سناريوی نادر را میتوان به اين صورت تصور کرد که اقوام آريايی در آسيای ميانه مورد حملهی اقوام هند و اروپايی (سکايی) قرار میگيرند و مجبور به ورود به فلات ايران میگردند. شايد به اين شکل اختلافات ساسانيان با پارت ها (از اقوام سکايی) را هم بتوان درک کرد که چرا اشکانيان را يک سلسلهی بيگانه و غير ايرانی میپنداشتند. به شباهت واژهی اشکانيان و تلفظ بابلی و آشوری سکوتيا دقت کنيد: اشکناز. به نظر میرسد ماجرای آرش و ارشک را بعدها ساختهاند تا ريشهی اشکانيان را توجيه کنند.
در دورهی ساسانی و اشکانی، کشورهای آسيای ميانه، افغانستان، جنوب شرق ايران، پاکستان، بلوچستان و هند چندين بار به دست اقوام سکايی افتاده و امپراتوری های سکايی در آن تشکيل شده ولی با توجه به مقاوت نظامی ساسانيان و اشکانيان، سکاها نتوانستند وارد ايران شوند.
در يک جمع بندی بايد گفت مردم گيلان و مازندران ترکيبی از R1a و J2 و G هستند. مردم لرستان ترکيبی از R1b و J2 و E و Q هستند. در فارسهای تهرانی R1b بيشتر از R1a هست ولی در فارسهای شيرازی برعکس هست. مردم آذربايجان مشابه شمال ارس هستند در عين حال نزديکترين ترکيب ژنتيکی فارس به آذربايجان در اصفهان مشاهده میشود. روی پارسی بودن بختياریها هم زياد نبايد تمرکز کرد؛ بلکه بايد شک کرد؛ چرا که جغرافیدانان مسلمان معتقد بودند که ايرانيان به بازماندگان يونانی صفت بختياری دادند.
هاپلوگروپ کروموزوم Y به خوبی قادر نيست؛ تاريخ بشری را ترسيم کند و شايد بهتر باشد نگاهی به تبار مادری انسان بيندازيم و در نهايت همپوشانی ميان هاپلوگروپ کروموزم Y و دیانای ميتوکندری را بررسی کنيم.
در سلولهای جانوری به موجوداتی برخورد میکنيم که بسيار شبيه باکتری هستند و در نوع خود تمام اعضای مربوط به سلول کامل را دارند. ميتوکندری در سلولهای جانوری مشابه کلروفيل در سلولهای گياهی هست و ممکن هست در ابتدای حيات يک انگل يا يک شکار خوب هضم نشده باشد که وارد سلول شدهاست. ميتوکندری وظيفهی ذخيرهسازی انرژی و توليد برخی موارد را دارد و هزاران ميتوکندی داخل يک سلول هست. ميتوکندری هسته و دیانای مربوط به خودش را دارد و دیانای ميتوکندری از مادر به فرزند به ارث میرسد.
در جنگهای دوران قديم، معمولاً مردان کشته میشدند و زنان به اسارت گرفته میشدند. بنابراين يک قوم مغلوب، هاپلوگروپ کروموزوم Y اش را از دست میداد ولی mtDNA زنان قوم مغلوب در فرزندان قوم پيروز باقی میماند و کمتر پيش میآمد که زنان منقرض شوند. به عنوان مثال در هندوستان 60 درصد مردان، تبار هند و اروپايی دارند ولی 80 درصد زنان تبار آسيای جنوب شرقی دارند. در بعضی مناطق مهاجرت زنان حتی از مهاجرت مردان بيشتر بودهاست.به عنوان مثال در اروپا رعيت همراه با زمين روی آن خريد و فروش میشد ولی زنان از يک سرزمين به سرزمين ديگری فرستاده میشدند.
در تقسيم بندیهای mtDNA حوا (همسر آدم) L در نظر گرفته میشود که احتمالاً در آفريقا زندگی میکردهاست و اکنون هم مردم آفريقا چه سفيدپوست و چه سياهپوست اکثراً mtDNA نوع L دارند. بعد از مهاجرت انسان به خاورميانه دو انشعاب M و N به وجود آمد. mtDNA نوع M تنها در شرق آسيا و mtDNA نوع N در غرب آسيا و اروپا و شرق آسيا وجود دارد. هر دو نوع mtDNA در بوميان آمريکا و استراليا مشاهده میشود. نوع L در سواحل جنوب مديترانه، بيش از 20 درصد مشاهده میشود به ميزان 15 درصد در اسپانيا، اردن شرق عراق مشاهده میشود. 10 درصد در ايتاليا، ترکيه، غرب ايران و فرانسه و کمی هم در دانمارک، جنوب سوئد و بوسنی گزارش شدهاست.
mtDNA نوع M در ميان مردم ايران، خاورميانه و اروپا خيلی کم هست. (يک يا دو درصد) ولی بيش از نيمی از زرتشتيان هند که پارسی شناخته میشوند؛ اين نوع mtDNA را دارند. به طور کلی در پاکستان و تاجيکستان تا 30 درصد هم میرسد ولی در غرب خاورميانه، يک تراکم در اردن و فلسطين را داريم که 10 درصد هست. mtDNA نوع M انشعابات زير را دارد:
M1: بين هند و سومالی
CZ: در سيبری، چين و کره
D: شمال شرق آسيا و سرخپوستان
E: مالزی، فيليپين و تايوان
G: آسيای مرکزی
Q: جزاير اقيانوس آرام
mtDNA نوع N انشعابات زيادی دارد که شايد اصلیترين آنها R باشد:
A: ژاپن و کره
I: فنلاند، اسکاتلند، ايرلند، لتونی، ايتاليا به ميزان 10 درصد
S: بوميان استراليا
W: اروپای شرقی و جنوب شرق آسيا. در فنلاند بيش از 10 درصد W وجود دارد. مجارستان، روسيهی سفيد و قفقاز شمالی هم نزديک به 10 درصد W دارد.
X: آسيای ميانه، قفقاز، جنوب اروپا و سرخپوستان (3 درصد مردم ايران) در لبنان، شمال ايتاليا، جنوب اسپانيا و يونان بيش از 5 درصد ديده میشود.
Y: آينوسها(ساکنين تبتی ژاپن قبل از مهاجرت چينیها و حملهی مغولان به ژاپن) و سيبری
R: اکثر مردم اروپا و خاورميانه از اين دسته هستند؛ مابقی گروههايی که خواهد آمد؛ زير دستهی R هستند.
B: چين، تبت، ژاپن، کره و آسيای ميانه
F: جنوب شرق آسيا به ويژه ويتنام و کرواسی
HV: آسيای ميانه، خاورميانه، اروپا و آفريقا (يک چهارم تا يک پنجم مردم ايران و پارسيان هند) در شمال اسکانديناوی بيش از 30 درصد مردم از نوع V هستند. در سرتاسر اروپا و جنوب شرقی مديترانه بيش از 10 درصد V ديده میشود.
در باسک، ولز، سيسيل و جنوب اسکانديناوی H1-H3 اکثريت دارد(40 درصد). H5 خيلی کم در آلبانی، ولز و لتونی ديده میشود(8 درصد). HV در کردستان، رومانی و روسيهی سفيد به ميزان 10 درصد وجود دارد.
R0: عربستان و آفريقا (1 درصد در ايران)
JT: اولين بار در لبنان به وجود آمد و در شمال شرق اروپا، مديترانه و سند وجود دارد. (نزديک به يکسوم مردم ايران و پارسيان هند)
J در ولز، باسک، سيسيل، کردستان، خوزستان و دانمارک بيش از 15 درصد گزارش شده. T1 در رومانی بيش از 6 درصد گزارش شده و در کردستان، چک، اتريش، لبنان، باسک و اطراف رود نيل بين 5 تا 6 درصد مشاهده میشود. T2 در شرق ايتاليا، تالش، هلند، اکراين، باسک،نروژ و سوريه بيش از 10 درصد مشاهده میشود.
U: اسکانديناوی و مديترانه (در ايران و پارسيان هند 10 درصد)
U1 در ترکهای آذربايجان زياد هست. U2 در غرب فرانسه، مقدونيه، لتونی و قفقاز شمالی به ميزان 10 درصد به چشم میخورد. در هند و پاکستان نزديک به 20 درصد. U3 در اردن بيش از 10 درصد و در غرب اکراين و قفقاز شمالی به ميزان 10 درصد ديده میشود. 17 درصد اقوام لر دارای هاپلوگروپ U3 هستند. U4 در لتونی، قفقاز شمالی و بالکان بيش از 10 درصد مشاهده میشود و در کالاش پاکستان بيش از 37 درصد. U5 در باسک، اسکانديناوی و جنوب دريای بالتيک بيش از 30 درصد مشاهده میشود و در اتريش، چک و استونی نزديک به 10 درصد. در کردها نزديک به 4 درصد و در قوم فارس و هزارهها بيش از 2 درصد. U6 در همهجا اقليت هست و در ايران 2 درصد. U7 بيش از 20 درصد کردها را شامل میشود و در گيلکیها هم زياد هست. 10 درصد کردها از نوع U8 هستند.
K در گرجستان، کردستان عراق، ارمنستان، ايران، ايرلند، فرانسه و هلند، فلسطين، بلژيک، قبرس، ايسلند و شمال ايتاليا بيش از 10 درصد مشاهده میشود.
همپوشانی ميان هاپلوگروپ کروموزوم Y و mtDNA
مردان دارای هاپلوگروپ Q (سرخپوست) و C (مغولان) دارای mtDNA X (آسيای ميانه و قفقاز)، D (شمال شرق آسيا) و C (سيبری، چين و کره) هستند.
مردان دارای هاپلوگروپ R(هند و اروپايی)، E (شمال آفريقا)، I(اروپای قديم)، J (خاورميانه) دارای mtDNA R0(عربستان و آفريقا)، K(اروپا)،U(اروپا)، JT(اروپا و هند)، HV(خاورميانه و اروپا) هستند.
مردان دارای هاپلوگروپ O(چينی)، N(اوراليک)و C(مغول) دارای mtDNA G(آسيای مرکزی)، D(شمال شرق آسيا و سرخپوستان)، CZ(سيبری، چين و کره)
در ايران 30 درصد مردم دارای دیانای ميتوکندی UK و 25 درصد دارای دیانای ميتوکندری JT هستند که همگی قدمتی بالا در خاورميانه، اروپا و جنوب مديترانه دارند. 17 درصد ايرانيان هم از نوع HV و مشابه اروپای غربی هستند. اين نوع هاپلوگروپ ميتوکندری در آسيای ميانه به وجود آمدهاست و مرتبط با اقوام سکايی هست. اصولاً ميتوکندری HV و کروموزوم Y از نوع R1a مربوط به سکاهاست.
نفس خـويش را در بارگاه هاي ويران سفر ده و بگذار آثـار آن همـه قدرت و عظمت را نيك بنگرد و دريابد كـه از كجا تـا به كجـا رسيدهاند و چگونـه از دوستان جدا شده اند و در سراهاي تنگ و تـاريك مـاندهاند.در اين موقع به خويش فكر كن كـه دير يا زود تو نيز همچون يكي از تن هاي تنهاي آنها خواهي بود.(از وصایای حضرت علی(ع) به فرزندش)